خاک من
به این می اندیشم وقتی که بمیرم،خاک من چه خواهد شد؟شاید بشوم سنگی، بروم بالای برجی، به تماشا بشینم هر غروب و طلوعی، هر صبح نسیم صبحگاهی بوزد بر جان پر سکوتم، یا که شاید بشوم دیوار تنوری ، بگدازم از هر آتش و آزیشی، تا که نانی سیر کند شکم فقیر و یتیمی. یا که شاید بشوم خاک گلستانی، از من بروید بوته سرخی، بچیند دستی گلی، عاشقانه برساند به دست دلبری، یا که شاید بشوم خاکی از جاده یی، نشان دهم راه را به گمگشته یی، تا که برساند پیامی یا که جوابی به دل سرگشته یی، یا، یا که شاید بشوم پایه حوضی ، به نظاره بشینم بازی ماهیها ، لبخند آدمها ، گریه بچه ها ، یا که شاید اصلا باد خاکم را با خود ببرد، چه اهمیت دارد که چه میشود خاکم، مهم آن است که خاکمو از احساس سرشار


0 Comments:
ارسال یک نظر
<< Home